برچسب:
نویسنده: ایلیا اسدیان
برچسب:
نویسنده: ایلیا اسدیان
هزار چیز برای گفتن.. و وقتی این صفحه باز میشه یه هیچِ بزرگ جایِ اون "هزار" رو می گیره.
دارم کنار میام. کنار میام اما وقتی ابی میگه: دور میشی، میری، نگرانت میشم.. تمامِ دنیام سقفِ خونه های رودبارِ تو سی و یک خرداد شصت و نه میشه..
می میرم زیر این سقف.
نه، قصد ندارم نجات بدم خودم رو. به ثانیه های پلیر نگاه می کنم اما نمی بندمش. امی لی تو لیثیم میگه :I`m in love with my sorrow، منم عاشق این اندوهم..
دلم می خواد برای یکبار، اولین و آخرین بار هر چیزی رو ک هرگز ازش ننوشتم بنویسم و درش رو ببندم. که تموم شه اما انگشتام همونطور ک تایپ می کنن، پاکشون هم می کنن..
دیشب ک نوشتی دلت برام خیلی..
دلم لرزید اما
2 سال گذشت، کجا رفتی دختر؟ برگرد، این اشک ها راه برگشت رو نشونت میده..
برچسب: شاد,
نویسنده: ایلیا اسدیان
مطلقا هیچ حسی ندارم. گوش دادن ب استیون ویلسون هم ماریِ درونم رو بیدار نمی کنه. اما نمی دونم از گت بیزی دایینگ ب گت بیزی لیوینگ تغییر وضعیت دادم یا برعکس. و نمی دونم این بی حسی الانم رو مدیون سمتِ آبی آتش م یا شلوغ بودنِ سرم این روزها. اما هر چ ک هست این کتاب نور بود. دو روز پیش صفحه ی نویسنده ش رو پیدا کردم و براش نوشتم ک چطور کلماتش رنج م رو کم کردند و بهم شهامت دادند ک قدمی رو ب راهی ک خیلی وقته می دونم تنها راهِ درسته، بردارم... سخاوتمندانه زود جوابم رو داد. نوشت: "دلم می خواد براتون بگم که این کلمات شما تا چه حد نفس من رو تازه کرد".. و نفس منم تازه شد.
برچسب:
نویسنده: ایلیا اسدیان
برچسب:
نویسنده: ایلیا اسدیان